آخرین دقایق بهار | ... | |
: آخرین روز بهار است بله بهار به نفس نفس افتاده است و آخرین هایش را بساط کرده و داد میزند : آهای آدمهای تنها بیایید کمی عشق بردارید ، بیایید مرا بهانه کنید و دلواپس تمام کسانی شوید که به اندازه یک خاطره در جان شما جا دارند، بیایید برایتان طعم روزهای خیابان گردی آورده ام … اصلا بهار آمده بود عطر اقاقیا را بریزد بین انگشتانمان و هوای مان کند که دلمان را برداریم و قدم بزنیم تمام دلتنگی ها را … بهار خیلی کارها با ما داشت حقش نبود انقدر زود تمام شود آه بهار دوست داشتنی دارد تمام می شود و بعضی از ما هنوز آنقدر عاشق نشده ایم که اردیبهشت را سنجاق کنیم به همه ی فصلهای سال ، مولانا بخوانیم و لبخند بزنیم و عصر ها را از جیب هایمان بیرون بریزیم کنار یک استکان کمر باریک ، توی نعلبکی …. بهار آمده بود یادمان بیاورد هنوز چیزی به اسم ته قلب وجود دارد که می تواند متعلق به خودمان باشد و یواشکی هایمان را مال خودش کند. بهار هنوز هست کمی بهاری زندگی کنید… روزتان بهاری
[پنجشنبه 1397-03-31] [ 02:16:00 ب.ظ ]
لینک ثابت ![]() ســلام 1397/04/07 @ 21:06 ![]() بهار هنوز هست کمی بهاری زندگی کنید… چقدر احساسی و شاعرانه بهار آمده بود یادمان بیاورد هنوز چیزی به اسم ته قلب وجود دارد که می تواند متعلق به خودمان باشد و یواشکی هایمان را مال خودش کند. « استکان کمر باریک ، توی نعلبکی » این تیکه ش منو یاد پدربزرگم انداخت ) : فقط تو استکان کمر باریک و نعلبکی چای میخورد چند تا پشت هم، وقتی بهش میگفتیم خوب یه دفعه تو لیوان چایی بریز بخور 1397/03/31 @ 16:02
|